انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران
صفحه اصليدرباره انجمنارکان انجمنعضویت در انجمنارتباط با انجمننقشه سایتپیوندهای مرتبط
صفحه اول
تماس با ما
RSS
يکشنبه ١٧ آذر ١٣٩٨  -  
 » 
منوی اصلی
تبلیغات
 کانال تلگرامی انجمن اسلامی جامعه پزشکی اینجا کلیک کنید.

 

 

 

 

عضویت در سایت
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
[عضویت]
اخبار > عوامل شاد‌نبودن ایرانی‌ها


  چاپ        ارسال به دوست

دکتر قانعی راد:

عوامل شاد‌نبودن ایرانی‌ها

 

«فقر لزوماً خشونت یا افسردگی نمی‌آورد. ممکن است فرد فقیر از جایگاه اجتماعی و شرایط خودش راضی باشد، مانند وقتی که فقرا خودشان را انسان‌تر می‌دانند و مثلاً معتقدند جنوب شهری‌ها با معرفت‌تر هستند اما خود فقر تنها مطرح نیست. مشکل اکنون بی‌ثباتی اقتصادی است. همین استرس ایجاد می‌کند و باعث افسردگی، خشونت و نارضایتی می‌شود» این را دکتر امین قانعی راد، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه می‌گوید. چرا جامعه ایران شاد نیست موضوع مصاحبه ما با این قانعی راد است. او می‌گوید عوامل متعددی در افسردگی روزافزون جامعه نقش دارند که نمی‌توان یکی را بردیگری رجحان داد.  مصاحبه دکتر امین قانعی راد، استاد دانشگاه در این باره:


مدتی است که برخی جامعه‌شناسان ادعا می‌کنند که جامعه ایران شاد نیست. این ادعا را قبول دارید؟ اگر قبول دارید چرا وضعیت جامعه ایران این گونه است؟

برای اندازه گیری میزان نشاط جامعه لازم نیست یک خط کش همراه داشته باشیم اما با مقایسه رفتار، میزان گسترش خشونت و تقابل‌های افراد جامعه در طول روز می‌توانیم ادعا کنیم که ایرانیان چندان شاد زندگی نمی‌کنند؟ به نظر من عدم شاد بودن در جامعه فعلی ما ناشی ازیک گسست فرهنگی است که ریشه در چند بحران دارد. بحران اول در سطح اجتماعی است که من نام جامعه‌پذیری را به آن می‌گذارم. گسترش بیش از حد رسانه‌های مجازی بدون آنکه فرهنگ آن در جامعه در حال توسعه ایران وجود داشته باشد فرد محوری را برای ما رقم زده است و فرد محوری، خود عامل گوشه گیری افراد است. فرد محوری از سوی دیگر نهاد خانواده را هدف قرار داده است. بحران دوم فرهنگ پذیری تک تک افراد جامعه است که فکر می‌کنم ناشی از بحران گسترش نا‌متوازن رسانه‌ها بدون آموزش است. موضوع سوم نبود فرهنگ تفریحات سالم در ایران است. متاسفانه دولت‌ها در جامعه زمینه شاد زیستن را با ارائه امکانات تفریحی خوب فراهم نکرده‌اند. موضوع چهارم مشکلات اقتصادی و نابسامانی‌های اقتصادی است که دغدغه و نوع نگاه افراد را نسبت به زندگی تغییر داده است. در ابهام بودن آتیه فرد یا خانواده نبود تأمین اتماعی کافی و در ‌‌نهایت زندگی ماشینی طبعاً از میزان حس مطلوب بودن شهروندان در میان جامعه خواهد کاست.

اثر زندگی ماشینی و دغدغه آنچه اثری بر جامعه خواهد گذاشت؟

اگر افراد نتوانند با جامعه ارتباط بگیرند، جامعه پذیر نباشند و مشارکت اجتماعی آن‌ها تأمین نشود، رابطه افراد با جامعه یک رابطه خشونت آمیز می‌شود چون فرد در حاشیه جامعه قرار می‌گیرد. در حالیکه انسان دوست دارد در متن باشد نه حاشیه و اگر چنین شود واکنش نشان می‌دهد که به صورت خشونت است. به ویژه اینکه نتواند گفت‌و‌گو کنند و راههای عادی و موجود برای حل مسائل برای گفت‌و‌گو فراهم نباشد، لذا دست به رفتارهای خشونت آمیز می‌زنند. یا دچار گوشه گیری و عدم شاد بودن می‌شوند. البته آمار دقیقی از میزان شاد بودن ایرانیان وجود ندارد. اما آنچه درجامعه می‌بینیم این ادعا را تأیید می‌کند.

ظاهراً برخی از افراد جامعه تأثیر مشکلات اقتصادی را بر روحیه اکثر افراد جامعه مؤثر می‌دانند؟

 بحران اقتصادی و تورم هم مهم و تاثیرگذار است، چون ممکن است از جنس ماده باشد که بازتاب آن در زندگی و روح فرد است. شما با یک درآمد مشخص زندگیتان را مدیریت می‌کنید اما وقتی یک شبه همه چیز گران می‌شود عصبی می‌شوید، اگر پدریک خانواده نتواند نیازهای خانواده را تأمین کند اقتدار پدر زیر سؤال می‌رود و منزلت اجتماعی او کاهش پیدا می‌کند و همین او را افسرده می‌کند. به نظر من اگر شاد بودن را نشان می‌دهد یا خشونت خودش نمایان می‌کند از منزلت وشان خودش دفاع می‌کند و این کار در رفتارهای عادی او تأثیر می‌گذارد.

مردم می‌گویند شرایط اقتصادی در گذشته بد‌تر بود اما کمتر افسرده بودند. یعنی به نوعی حس رضایت از زندگی بیشتری داشتند چرا اینگونه بوده است؟

فقر لزوماً خشونت یا افسردگی نمی‌آورد. ممکن است فرد فقیر از جایگاه اجتماعی و شرایط خودش راضی باشد، مانند وقتی که فقرا خودشان را انسان‌تر می‌دانند و مثلاً معتقدند جنوب شهری‌ها با معرفت‌تر هستند اما خود فقر تنها مطرح نیست. مشکل اکنون بی‌ثباتی اقتصادی است. همین استرس ایجاد می‌کند و باعث افسردگی، خشونت و نارضایتی می‌شود. متاسفانه قیمت‌ها با رشد متوازن تغییر نمی‌کنند، جامعه هم مادی شده است من فکر می‌کنم که این مشکل بیشتر با پرداخت یارانه‌ها ایجاد شد. البته ارزش‌ها هم در این چند سال جا به جا شدند و مردم به پول بهای زیادی می‌دهند. اکنون تورم و افزایش ناگهانی برخی از قیمت‌ها، اقشار متوسط جامعه از جمله طبقه کارمند را بسیار درگیر کرده است. یک شهروند عادی جامعه نمی‌تواند برای یک ماه خود برنامه‌ریزی اقتصادی کند، بنابراین تمام لحظات نگران این است که چطور مخارج خود را تنظیم کند و این ماه را چگونه تمام کند. تجربه او در چندین ماه گذشته نشان می‌دهد که نمی‌تواند با حقوقی ثابت و تورم روزافزون زندگی خود را برنامه‌ریزی کند.

چگونه می‌توانیم افسردگی روز افزون در جامعه را از میان برداریم؟

درمان این وضعیت اجتماعی است و در سطح فردی امکان ندارد چون زمینه آن اجتماعی است. یکی از ساز و کار‌ها، پیوند دادن جامعه با جامعه است. تعریف کردن نقش اجتماعی برای مردم یک شهر و کشور. ورود سازمان‌های غیردولتی و نهادهای مردمی که بین مردم و دولتمردان پل بزنند؛ اینکه یاد بگیریم شاد زندگی کردن چگونه است. رابطه شاد زندگی کردن با احساس رضایت از وضع موجود رابطه‌ای مستقیم است بنابراین ما باید یاد بگیریم شاد زندگی کنیم نظام آموزشی ما و مدارس ما باید شاد بودن و نحوه درست شادی کردن را آموزش دهند. قطعاً در کنار هم شاد بودن احساس رضایت بیشتری را به ما می‌دهد و همین دلیل پایداری شادی است بنابراین سازمان‌های مردم نهاد باید در کنار دولت تعریف شوند و جایگاه داشته باشند. صدا و سیما هم به عنوان رسانه فراگیر باید به سلامت روانی مردم بها دهد. بنابراین عوامل متعدد و کاستی‌ها در جامعه ایران فراوان است.

کدام عامل نقش بیشتری دارد؟

نمی‌توان گفت کدام عامل در افسردگی جامعه ایران نقش داشته است. چون آمار رسمی، دقیق و پژوهش مفصلی انجام نشده است. ولی می‌توانم بگویم که ما شاد بودن را نیاموخته‌ایم.

irneda


٠٧:٢٤ - يکشنبه ٥ بهمن ١٣٩٣    /    شماره : ١٣    /    تعداد نمایش : ٢٤٥


امتیازدهی
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: